أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

142

تجارب الأمم ( فارسى )

آن چه در جستجوى آن سستى ورزند از بن نيابند و هيچ بدان نرسند ؟ پس در آن چه خواسته‌ام شتاب كن . » منذر چون سخن بهرام بشنيد ، بى درنگ كس به درگاه شاه فرستاد تا تنى چند از آموزگاران و دانشمندان و استادان تيراندازى و سواركارى و فرزانگان روم و پارس و داستان سرايان تازى را به نزد وى بياورد و منذر همه را بر آموزش بهرام گمارد و براى هر گروهى هنگامى نهاد ، چنان كه بهرام كارهاى ديگر فروهشت و به آموختن دانش و هنر كه دوست مىداشت پرداخت . از فرزانگان سخن بشنيد و فرا گرفت و آن چه به وى مىآموختند به كمترين كوشش به سينه مىسپرد ، چنان كه در چهارده سالگى از همهء آموزگاران خويش برتر آمد و از همهء هنرهايى كه به وى آموختند بهره‌مند و در آن سرآمد شد . آن گاه به گزينش و رام كردن اسبان تازى و سواركارى و تيراندازى روى آورد و در آن استاد شد . پارسيان درباره بهرام داستان‌هاى شگفت آورده‌اند . آن گاه ، بر آن شد كه به نزد پدر باز گردد و منذر را از آهنگ خويش بياگاهانيد و برفت . پدرش كه پرواى فرزندان خويش نداشت ، بهرام را پيشگر خويش كرد و بهرام از رفتار پدر سختىها بديد . افتاد كه فرستادگان قيصر به نزد يزدگرد آمدند . برادر قيصر نيز با ايشان بود . براى آشتى و فروهشتن جنگ آمده بودند . بهرام از برادر قيصر درخواست كه با پدرش يزدگرد سخن بگويد تا بار دهد كه وى به نزد منذر باز گردد . پدر به وى بار داد و بهرام پس از نكوهش پدر و آن رفتار ناپسند كه با وى كرده بود و سختى و خوارى كه ديده بود به سرزمين تازيان برگشت و به خوشگذرانى و كامجويى روى آورد ، تا سرانجام يزدگرد بمرد و بهرام از وى دور بود . آن گاه از بزرگان ايران گروهى هم پيمان شدند كه از تبار يزدگرد كسى را به پادشاهى برندارند . گفتند : - « فرزندان يزدگرد پادشاهى را بر نمىتابند و در ميان ايشان با گهرى جز بهرام نشناسيم . وى نيز نه به فرهنگ پارسى كه به فرهنگ تازى فرهيخته شده است و خوى تازيان گرفته ، كه در ميان تازيان باليده است . » مردم نيز با ايشان هم سخن شدند كه پادشاهى را از بهرام بگردانند و به مردى دهند كه از تبار اردشير بابكان بود و خسرو نام داشت .